
مقاله حرکت جوهری و تجدّد امثال تأمّلات و پرسشها word دارای 35 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است
فایل ورد مقاله حرکت جوهری و تجدّد امثال تأمّلات و پرسشها word کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه و مراکز دولتی می باشد.
این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است
توجه : توضیحات زیر بخشی از متن اصلی می باشد که بدون قالب و فرمت بندی کپی شده است
بخشی از فهرست مطالب پروژه مقاله حرکت جوهری و تجدّد امثال تأمّلات و پرسشها word
چکیده
1 نظریه حرکت جوهری ملّاصدرا هستی و مراتب آن
تغییر و حرکت
قوّه و فعل
آیا حرکت ممکن است؟
مقوله حرکت
شبهه عدم بقای موضوع و عدم بقای نوع
حرکت جوهری و دفع شبهات
براهین اثبات حرکت جوهری
1 برهان از راه علیت جوهر نسبت به اعراض
2 برهان از راه تبعیت اعراض از جوهر
3 برهان از راه تشخص و وحدت جوهر و عرض
4 برهان از راه اصل تغییر
5 برهان از راه رابطه قوه و فعل
6 برهان از راه زمان
7 برهان از راه غایتداری طبیعت
لوازم و نتایج حرکت جوهری
حرکت عام
وحدت جهان مادی
تکامل در عالم ماده
از طبیعیات به الهیات
ربط متغیر به ثابت
تفسیر زمان
حدوث عالم
نفس و بدن
حکمت الهی و رستاخیز
2 تأمّلات و پرسشها نقد و نقض براهین
تجدّد امثال
پرسشهایی در باب تجدّد امثال
هستیهای آنی در فلسفه بودیسم
استشهاد از آیات قرآن
منابع
بخشی از منابع و مراجع پروژه مقاله حرکت جوهری و تجدّد امثال تأمّلات و پرسشها word
ـ ابن سینا، الشفاء: الطبیعیات، (قم، کتابخانه آیهاللّه نجفی، 1405ق)؛
ـ ابن عربی، محیالدین، فصوصالحکم، با تعلیقات ابوالعلاء عفیفی (قم، الزهراء، 1370)؛
ـ حسنزاده آملی، حسن، گشتی در حرکت، (تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، بیتا)؛
ـ شیرازی، صدرالدین محمّد، الحکمهالمتعالیه فی الاسفارالعقلیه الاربعه، (بیروت، داراحیاء التراثالعربی، 1981)؛
ـ طباطبائی، سید محمّدحسین، نهایهالحکمه، (قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1416 ق)
ـ لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، تصحیح زینالعابدین قربانی، (تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1372)
ـ مطهّری، مرتضی، مجموعه آثار، (تهران، صدرا، 1384)؛
ـ همائی، جلالالدین. دو رساله در فلسفه اسلامی، (تهران، انجمن فلسفه ایران، 1398ق)
- Stcherbatsky, F. Th. Buddhist Logic, New York: Dover Publications,
چکیده
صدرالدین شیرازی با طرح نظریه حرکت جوهری، بحث حرکت در فلسفه را به ساحت مابعدالطبیعی بسیار عمیقتری از آنچه در گذشته بوده است، میرساند. وی نه به ادراک حسی از حرکات سطحی قناعت میکند و نه به ذوق عارفانه و شاعرانه بسنده مینماید، بلکه بر مبنای یک هستیشناسی اصالهالوجودی با براهین گوناگون حرکت عام و بنیادین عالم مادی را اثبات میکند و بر پایه آن، برای بسیاری از مسائل پیچیده فلسفی پاسخهای راهگشایی عرضه میکند. نوشتار حاضر، حاصل تأمّلاتی پیرامون این نظریه و تدقیق در براهین و نتایج آن است. نتیجه این تأمّلات، طرح ملاحظات و پرسشهایی است که امید است اعتنا به آنها، در تعمیق و پیشبرد این بحث سودمند واقع شود
کلید واژهها
حرکت جوهری، قوّه و فعل، موضوع حرکت، حرکت اعراض، اصالت وجود، تشخص، غایتداری، تجدّد امثال
1 نظریه حرکت جوهری ملّاصدرا هستی و مراتب آن
موضوع مابعدالطبیعه، وجود یا موجود بماهو موجود است. از نظر ملّاصدرا، وجود اصالت دارد و ماهیت از وجود انتزاع میشود. آنچه در عالم هست، اطوار مختلف وجود است. همچنین از نگاه فلسفه او، وجود حقیقتی واحد اما تشکیکی و دارای مراتب است. هستی به صور و درجات گوناگون ظهور یافته است. هستی مطلق و محض، واجبالوجود است و هستیهای مقیّد و محدود، ممکنالوجود میباشند. واجبالوجود، ماهیتی جز هستی ندارد. اما ممکنات، وجوداتی هستند که از آنها ماهیت انتزاع میشود. ماهیت نشانگر حدود و تعیّنات وجود است. هستی ممکنات، جلوههایی از کمالات واجبالوجود است. آنها از خود وجود مستقلی ندارند، بلکه در حدوث و بقا وابسته و محتاج به واجبالوجود میباشند
واجبالوجود کامل مطلق است. غنی و بینیاز است و فاقد چیزی نیست. آنچه برای او ممکن و متصور است به نحو ضروری حاصل است. از اینرو، تغییری در او رخ نمیدهد و چیزی برای او حاصل نمیشود. پس، او فعلیت محض است. موجودات مجرد مانند فرشتگان نیز آنچه میتوانند باشند، هستند. لذا در آنها نیز حرکت راه ندارد، هر چند کامل مطلق نیستند. اما موجودات مادی و جسمانی، موجوداتی هستند که میتوانند تغییر و تبدل پیدا کنند. آنها از ویژگیای به نام «قوّه» و «استعداد» برخوردارند. وضعیت بالفعل هیچ موجود مادی، سرنوشت محتوم و ابدی آن نیست، بلکه میتواند دگرگونیها و وضعیتهای متنوع بپذیرد. از اینرو، آینده آن همراه با نوعی عدم تعیّن است. به این ترتیب، هستی به بالفعل محض و بالقوه تقسیم میشود. البته هر موجودی، از جمله موجود مادی، دارای فعلیتی است، اما موجود مادی آمیخته با فعلیت و قوّه است و به جهت بالقوه بودن میتواند فعلیتهای گوناگون بپذیرد
بیشک ما شاهد تغییرات و دگرگونیهای فراوان در عالم هستیم. ما شاهد تولد و مرگ، رویش و زوال، رشد و افول، و طلوع و غروب هستیم. بحثهای فلسفی و علمی درباره تفسیر دگرگونیها، ابعاد، انحا و لوازم آن است
تغییر و حرکت
فلاسفه از دو نوع تغییر سخن میگویند: تغییر دفعی و تغییر تدریجی. تغییر دفعی، تغییری است که در «آن» یا «لازمان» رخ میدهد. در اینگونه تغییر، ما شاهد زوال چیزی و حدوث چیزی دیگر هستیم. برای مثال، چوب بر اثر سوختن به خاکستر تبدیل میشود. از این جریان، به کون و فساد تعبیر میشود. چیزی زایل و فاسد میشود و چیزی دیگر در جای آن حادث و موجود میگردد. به عبارت دیگر، ماده صورتی را از دست میدهد و صورتی دیگر را میپذیرد. اما نوع دیگر از تغییر، تدریجی است. چیزی از مبدأی به مقصدی روان میشود و رفته رفته از مبدأ دور و به مقصد نزدیک میگردد. این تغییر تدریجی را حرکت میگویند. تغییر تدریجی، یک نوع امتداد سیال و بیقرار است، نه حدوث و زوالهای متوالی. هرچند حرکت قابل انقسام به اجزای فرضی است، اما اجزای بالفعل ندارد، بلکه یک امر پیوسته است. از اینرو، حرکت از تغییرات دفعی یا سکونات متوالی تشکیل نمیشود و به آنها فروکاسته نمیگردد، چنانکه زمان به آنات متتالی برنمیگردد. اتصال از ارکان حرکت است. جسم در حال حرکت، تمام حدود بین مبدأ و منتها را به نحو تدریجی و اتصالی استیفا میکند. حدی را نمیتوان تصور کرد مگر اینکه جسم آنی در آن حد واقع شده و از آن عبور نموده باشد
قوّه و فعل
هرگاه چیزی تغییر بپذیرد، چه به صورت دفعی و چه به صورت تدریجی، در آنجا سخن از قوّه و فعل است. قوّه، امکان و استعداد است و فعلیت، تحقق و عینیت است. قوّه، به آنچه شیء میتواند بشود تعلق دارد و فعلیت آن چیزی است که شیء در حال حاضر دارد. تغییر «الف» به «ب» نشان میدهد که «الف» استعداد و قوّه «ب» شدن دارد. از طریق تغییرپذیری، این قوّه به فعلیت میرسد. چوب در ذات خود قابلیت تبدیل شدن به خاکستر را دارد و بذر میتواند گیاه شود و نطفه انسان، مستعد انسان شدن را دارد. پس، هر تغییری در شیئی عبارت است از: تبدیل قوّهای به فعلیت یا خروج آن شیء از حالتی بالقوه به حالتی بالفعل، یا یافتن فعلیتی جدید. اما حرکت بر حسب تعریف، خروج تدریجی شیء از قوّه به فعل است. این هم نسبی است، نه لزوماً خروج از قوّه به طور مطلق و فعلیت یافتن به نحو مطلق، بلکه در هر حرکتی، یکی از قوّههای شیء فعلیتی متناسب با خود مییابد. پس، شیء متحرک باید دارای دو جنبه قوّه و فعل باشد و آن جسم است. جسم به اعتبار مادهاش، از آن حیث که مستعد پذیرش صورت یا عرض جدیدی است، بالقوه است، و به اعتبار صورتی که دارد، بالفعل است. فعلیت یافتن تدریجی صورت یا عرضِ جدید، حرکت است. لذا، از قدیمالایام حرکت را چنین تعریف کردهاند: «الحرکه کمال اول لما هو بالقوّه من جهه ما هو بالقوّه.» شیء بالقوه برای اینکه به کمال رسد، باید فعلیت یابد. فعلیت یافتن، رسیدن به غایت است. نخستین گام برای رسیدن به غایت، حرکت یا نفس خروج از حالت بالقوه است. پس، شیء بالقوه از آن حیث که بالقوّه است، اولین کمالی را که تحصیل میکند حرکت است. پس میتوان گفت: هر چیزی که مرکب از قوّه و فعل باشد، یا به عبارت دیگر، دارای حیثیت قوّه و فعل باشد، قابل حرکت است
آیا حرکت ممکن است؟
چنانکه گفتیم، تغییر را نمیتوان انکار کرد، اما تغییر اعم از حرکت است. آیا حرکت وجود دارد؟ برخی از فلاسفه یونان منکر وجود حرکت شده و آن را ناممکن دانستهاند. پارمنیدس، لوسیپوس و زنون از این گروه میباشند. شبهات زنون در نفی حرکت معروف است
این شبههها، بر این نظریه فلسفی مبتنی هستند که جسم مرکب از اجزایی است که تا بینهایت تجزیهپذیرند. از اینرو، هر مسافتی از نقاط منفصل نامتناهی تشکیل شده است و عبور از یک نقطه، به نقطه دیگر مستلزم عبور از نقاط بینهایت است و چون حرکت مستلزم عبور از نقاط نامتناهی است، محال میباشد. فلاسفه در پاسخ گفتهاند که تقسیمپذیری ماده به اجزا و نقاط به طور نامتناهی، امری بالقوه است و این اجزا و نقاط، امور عینی و بالفعل نیستند. آنچه در خارج هست، نقاط نامتناهی نیست، بلکه یک واحد متصل متناهی است که قابل تقسیم تا بینهایت است. قابلیت تقسیم تا بینهایت، غیر از داشتن نقاط نامتناهی بالفعل است
برخی از متکلّمان اشعری نیز حرکت را انکار کردهاند. آنها حرکت اعراض را هم منکر بودند، بلکه تغییر آن را از باب تجدّد امثال میدانستند
در میان قائلان به حرکت نیز درباره ابعاد و احکام حرکت، اختلاف وجود دارد. برخی به نحو عام از حرکت همه چیز سخن گفتهاند. هراکلیتوس قائل به حرکت عمومی است. وی حقیقت جهان را به آتش برمیگرداند که امری متحرک بالذات است
برخی فلاسفه پویشی حرکت را حتی به خدا نیز نسبت دادهاند. اما تصویر خدای ناقصِ تحولپذیر با خدایی که فلاسفه او را واجبالوجود و مطلق و کامل میدانند ناسازگار است
بعضی حرکت را در مورد خدا روا نمیدارند، اما حرکت را بر همه ممکنات، اعم از مادی و مجرد، جایز میشمارند. رأی غالب در بین فلاسفه اسلامی این است که حرکت از احوال جسم و محدود به عالم مادی است. حرکت در جایی است که شیء دارای دو حیثیت بالقوّه و بالفعل باشد، تا قوّه آن به فعلیت رسد. تنها جسم است که مرکب از ماده و صورت و دارای حیثیت بالقوّه و بالفعل است
مقوله حرکت
آیا هر موجود مادی از هر جهت حرکتپذیر است، یا حرکت در امور و جهات خاصی از اشیای عالم مادی واقع میشود؟ برای تعیین حوزه حرکت در عالم مادی، حکما مبحث مقولات را طرح کردهاند. بر مبنای فلسفه مشائی، مقولات اجناس عالیه هستند که همه موجودات ممکنالوجود را دربر میگیرند. این مقولات، بنا به رأی مشهور، ده قسمند: یک مقوله جوهر و نُه مقوله عرضی. درباره حرکت مقولات، نظریه رایج تا زمان ملّاصدرا این بود که نه همه موجودات مادی، نه جواهر و نه همه اعراض، بلکه فقط در بعضی از اعراض حرکت واقع میشود. آنان حرکت را در چهار مقوله عرضی قائل بودند: کم (مانند رشد یک نهال)، کیف (مانند تغییر رنگ سیب از سبزی به سرخی)، أین (حرکت جسم از مکانی به مکان دیگر)، و وضع (تغییر در نسبت بعضی از اجزای جسم نسبت به اجزای دیگر، مانند حرکت جسمی به دور خود). حرکت در مقوله وضع را ابن سینا افزوده است. ابن سینا حرکت در مقولات چهارگانه را اثبات و حرکت در جوهر را با استدلال نفی میکند. ملّاصدرا با چند استدلال فلسفی و پاسخ به مناقشات ابنسینا نظریه حرکت جوهری خود را عرضه میکند
شبهه عدم بقای موضوع و عدم بقای نوع
یکی از مشکلاتی که ابنسینا برای حرکت در جوهر میبیند، مشکل بقای موضوع است. حرکت امری است که بر موضوعی عارض میشود. به عبارت دیگر، حرکت وصف متحرک است. برای اینکه حرکت تحقق یابد، باید دارای موضوع ثابتی باشد. صورتِ نوعی موضوع حرکت، باید از آغاز تا انجام باقی باشد تا حرکت در اعراض واقع شود. در حرکت در اعراض، جوهر ثابت است و اعراض دگرگون میشوند، اما در فرض حرکت جوهری، موضوع ثابتی که معروض یا موصوف حرکت باشد، وجود ندارد. پس، حرکت و تحول جوهر مساوی با حرکت بدون موضوع است. طبق این نظر، تغییر در جواهر فقط به صورت کون و فساد و خلع و لبس است. جسم در آنی، صورتی را از دست میدهد و صورتی نو میپذیرد
دیگر اشکال ابن سینا بر نظریه حرکت جوهری این است که اگر جواهر را متجدد و سیال بینگاریم که از نقص به کمال در حرکت هستند، لازمهاش آن است که در حرکت اشتدادی جوهری، نوع باقی نباشد. تشکیک در ماهیت و جوهر ممکن نیست. ماهیت نوعیه ذات و حدود ثابتی دارد که با تعریف منطقی آن را نشان میدهیم. نوعیت نوع به ثبات حدود آن است. حال اگر جوهر و ذات نوعی تحول تدریجی یابد، دیگر آن ذات ثابت محدد نمیتواند باقی و محفوظ باشد، بلکه با هر تحول جوهری، ما با نوع متفاوتی مواجه خواهیم بود و چنین نیست که نوع واحدی اشتداد یافته باشد. خلاصه اینکه، اگر اشتداد باشد، نوع باقی نیست، اگر نوع باقی باشد، اشتدادی صورت نگرفته است
بیان ابنسینا این است که حرکت در جوهر محال است؛ زیرا طبیعت جوهری اگر فاسد شود، یکجا و دفعتاً فاسد میشود، و اگر حادث گردد، یکجا و دفعتاً حادث میگردد. کمال متوسطی بین قوه و فعلیت آن وجود ندارد. دلیل این امر آن است که طبیعت جوهری قابل شدّت و ضعف یافتن نیست؛ چون اگر شدّت و ضعف داشته باشد، یا نوع جوهر در حال اشتداد باقی است، یا باقی نیست: اگر نوع باقی باشد، صورت جوهری تغییر نیافته است، بلکه اعراض آن تغییر یافته است. اگر جوهر باقی نباشد، پس جوهری زایل و جوهر دیگری حادث شده است. لازمه این سخن این است که، در تغییرات اشتدادی بین یک جوهر و جوهر دیگر، بینهایت جوهر به نحو بالقوه موجود باشد. آنچه در واقع در باب صور جوهری رخ میدهد این است که یک صورت جوهری فاسد و صورت جوهری دیگر کائن میشود و بین قوه و فعلیتش واسطهای به نام حرکت وجود ندارد
برخی دیگر گفتهاند که حرکت در جوهر ممکن نیست؛ چون جوهر ذاتی جسم است و حرکت در ذاتیات محال است. اگر ذاتی زوال یابد، هویت شیء از بین میرود
حرکت جوهری و دفع شبهات

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
دانلود مقاله Study of CO2 Injection for EOR (Enhanced Oil Recov
دانلود مقاله تاثیر خشکسالی در افزایش و کاهش افات و بیماریهای گی
دانلود مقاله RESTORATION OF AN OTTOMAN BATH IN GREECE pdf
دانلود مقاله شبیه سازی سه بعدی و بهبود رسانایی خروجی در ترانزیس
دانلود مقاله طرح کتابخانة الکترونیک سلامت pdf
دانلود مقاله تاثیر پلیمر کاتیونی در تشکیل گرانول هوازی در راکتو
[عناوین آرشیوشده]